بهاء الدين محمد بن مؤيد بغدادي
85
التوسل إلى الترسل ( فارسى )
تواند نمود « 1 » ، تا مصالح آن فرزند مرعى باشد ، و حاجات مسلمانان مقضى ، و آثار خدمت نصير « 2 » الدين ( در ديوان « 3 » ) دولت مرضى ، و ايزد عز اسمه از همگنان بدين افعال راضى ، ( و الله الموفق « 4 » ) . « 5 » اين مثال در حق نصير الدين وزير رحمة « 6 » الله اصدار مىافتد بتوليت اوقاف مدرسهء خاتون ( بهاى دام سموه « 7 » ) چون انوار « 8 » فيض فضل ربّانى هر روز بر صحيفهء روزگار ما لايحتر است و آثار لطف صنع يزدانى هر ساعت بر چهرهء ايام ما واضحتر از مدارج قدس مناهج رحمت و نعمت و ابواب عاطفت « 9 » و عوارف بر ما گشادهاند و مقاليد تقلد امور و زمام احكام جمهور در دست قدرت و قبضهء ارادت ما نهاده است « 10 » و مثال پادشاهى ما در تنفيذ احكام بر خواص و عوام بتوقيع اولوا « 11 » الأمر منكم مزين گردانيده و ذات شريف ما را در ضبط اطراف و بسط اكناف « 12 » و حفظ قوانين صلاح عالم معين كرده ، حق اين مواهب جسيم و عوارف عميم شناختن و شكر و سپاس را - كه بر قضيهء لئن شكرتم « 13 » موجب دوام دولت و مزيد نعمت باشد - مقتدى ساختن از راه عقل كه « 14 » بر ذمت همت ما واجب است و از طريق خرد در گردن قدرت ما لازم . و ما را كه در غلواى « 15 » سلطنت افتاديم « 16 » و در غمرات مهمات جهانى مستغرق گشته و عهدهء كار عالمى بخويشتن پذيرفته ، قضاى حق نعمت ايزدى كردن ( و شرط شكر ربّانى « 17 » ) بجاى آوردن - كه زبان بيان از تقرير آن مفحم ماند و حقايق دقايق « 18 » آن بادراك عقول « 19 » مبهم باشد - جز از راه داد و عدل فرمودن و بشرايط
--> ( 1 ) بود . ( 2 ) ثقة . ( 3 ) در دين و . ( 4 ) و السلام . ( 5 ) اين عنوان در نسخهء پاريس در حاشيه بعنوان نسخه بدل نوشته شده و در متن چنين است : منشورى هم در توليتى مر اوقاف را . ( 6 ) رحمه . ( 7 ) سا . ( 8 ) ضا ، الطاف . ( 9 ) عواطف . ( 10 ) نهاده . ( 11 ) و اولوا ( ظ ، اولى ) . ( 12 ) اصناف ( انصاف ) . ( 13 ) ضا ، و لئن كفرتم ان عذابى لشديد . ( 14 ) سا . ( 15 ) ش ، بالا گرفتن و از اندازه گذشتن . ( 16 ) افتادهايم . ( 17 ) و شكر بارى . ( 18 ) و دقايق . ( 19 ) عقل .